از گذشته های دور
سلام مرد مسا فر .سلام خسته ترینم
به خودم.........
سلام مرد مسا فر سلام خسته ترینم
مباد وقت رسید ن تو را شکسته ببینم
ا گر چه حسرت رفتن نشسته بر پروبالم
برای با تو پریدن منم که تشنه ترینم
دوباره فصل پریدن دوباره شوق رسیدن
اگر چه خسته تزینم اگر چه گیر زمینم
نشسته زخم غریبی به چشم پنجره هامان
ازان زمان که تو را در خیال کوچه ببینم
صدای پا ی تو امد غزل به سکسکه افتاد
دوباره نو بت من شد که از تو بوسه بچینم
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 16:45  توسط کامران
|
