ساعت
باطري نيمه سوخته
يك گام جلو
يك گام عقب
... باز هم به خودت كه ...
عكس
حالا
كه فرقي نمي كند
كنارت ايستاده باشم
يا نه
بگذار
همه چيز را
از وسط
قيچي كنم
تا تو
در نيمي باشي
من
در نيمي ديگر
راستي
با دستي كه
روي شانه ات
جا گذاشته ام
چه ميكني ... !؟
به بانوي روسري آبي
دو تا ستاره چوبي و ماه قلابي
نشسته توي اتاقم كنار مهتابي
به كوچه ها / به غزل ها / شبي كه حتي بي _
_ خيال مرد غزل ها شدي و رفتي تا _
_ هميشه خيره بماند به ماه قلابي
هميشه خيره بماند به روبرو كه تواي
ميان سبزه علف ها نشسته در قابي
شبيه چهره ي خورشيد ظهر مي ماني
كه روز و شب به تمناي خانه مي تابي
بلند مي شوي و راه مي روي در قاب
به ناز و هلهله بانوي روسري آبي
گرفته دست مرا مي بري مرا در قاب
مرا كه غرق توام غرق تاب و بي تابي
